تبلیغات
سید محمد جواد معین الدینی
نوشته های گاه و بی گاه من...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پست ثابت

به دلیل نوع خاصی از مشغله کمتر در وبلاگ پست می گذارم
پیشاپیش معذرت!


ضمناً : بازنشر مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع گوارای وجودتان باد وگرنه تهدیدی در کار نیست!



نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
چهارشنبه 23 تیر 1395-12:42 ب.ظ
نظرات() 

بریده ای از ترجیع بند تامل برانگیز هاتف اصفهانی

گاه وجد و سماع هر یک را

بر دو کون آستین‌فشان بینی

دل هر ذره را که بشکافی

آفتابیش در میان بینی


قصد ایشان نهفته اسراری است

که به ایما کنند گاه اظهار






نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
سه شنبه 24 مرداد 1396-10:34 ب.ظ
نظرات() 

شهد تیرک خانه

شهد تیرک خانه

نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
جمعه 19 خرداد 1396-05:50 ب.ظ
نظرات() 

نسبیت

خیلی چیزها در این دنیا نسبی است.

حتی خیلی از مواردی که فکر میکنیم مطلق اند حاصل قراردادهاییست که برای فرار از نسبیت بنا نهاده ایم.

مثلا اینکه میگوییم آب بی بو و بدون مزه است نسبی است چون همه ما انسان ها بو و مزه ی آب را استشمام کردیم وچشیده ایم و قطعا میدانیم که بو و مزه آب چگونه است ولی به عنوان قرارداد در ذهن همه ما آب بی بو و بدون مزه در نظر گرفته شد تا بتوان نتیجه گیری کرد و گفت که سایرین هر مزه و بویی به غیر از آب بدهند دارای مزه و بو می باشند.

همین قرارداد های ناخوداگاه و ذهنی موجب تغییر قیود تفضیلی به مطلقِ عالی در گذر اعصار شده اند مثلا در گذر دوران بیان سرعت,اندازه,جرم و... غالبا به شکل مطلق عالی درآمده است و به دلیل محدود بودن فضای قیاس یا اشیاء مورد قیاس_که خود دلیلی بر نسبی بودن دنیای متصوره در ظرف ذهن بشر است_ ما در بیان قیاس به جای بزرگتر از بزرگ, به جای سریعتر از سریع, به جای خوب تر از خوب استفاده می کنیم.*

در پایان باید گفت: "هیچ چیز مطلق نیست" حتی در بیان دینی این گزاره باید گفت که استثنا فقط میتواند خداوندِ منتهی باشد (و هر آنچه او اراده کند).




*همین موضوع ممکن است ما را در فهم متون فلاسفه دچار اشکال و ابهام کند که به دلیل وسعت این موضوع در مجالی دیگر به آن می پردازیم



نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
پنجشنبه 5 اسفند 1395-10:15 ق.ظ
نظرات() 

شعارزدگی

شعارها آن چیزهای اند که فریاد زده نمیشوند.



نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
دوشنبه 15 آذر 1395-11:37 ب.ظ
نظرات() 

همت

فاصلهء گام های برداشته و برداشته نشده با اندیشه پر نمی شود



نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
دوشنبه 15 آذر 1395-11:31 ب.ظ
نظرات() 

خودت باش!

 خودت باش!

هر چیزی غیر از خودت تبلیغ برای دیگران است.
خودت باش!


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
دوشنبه 15 آذر 1395-11:21 ب.ظ
نظرات() 

بلاتکلیف...

یکی میگفت قضای الهی را باید پذیرفت

اما من میگویم مگر میتوان نپذیرفت؟!

چه می توان کرد که بنده در محدوده مقدرات، قضا پذیر است و در این "پذیرش" برخلاف آنچه که از لغت برمی آید نیازی به "پذیرش" و مرضی بودن نیست.

ندایی می گوید عاقل بلاتکلیف مرضی است به آنچه رضایت حق در پی آن است.

چه خوب است که در فهم موضوع تکلیفی نداریم.
بلا تکلیف...
{گاه تکلیف است که بلاتکلیف بمانیم}


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
یکشنبه 4 مهر 1395-11:04 ب.ظ
نظرات() 

زندیق و اهل

قبل از داستانک عذرخواهی مرا بخوانید:
[پیشاپیش معذرت! بابت لغات ناملموس موجود در متن که در فارسی امروز کمتر به کار می روند و به دلیل نوع نگارش ،ناگزیر به سمت این لغات سوق داده شدم.]


زندیقی از روی فضل، آستین کرامات بالا زد و بساط نکر در میان جمع تصریف کرد.
جمعیت برآمدند و بر وی خروشیدند که هرچه گویی از ندانستن است و اگر دانستی کفر نمی کردی.
وی که تشتّت جمع را با خود سازگار ندید و به یقین کس را در جمع از جهالت مستثنی نیافت فریاد کرد که:
هر کس تاب سخن است وارد شود و گرنه در وقت علم و بحث جای پابرهنگان و جاماندگان نیست
و مِن بعد آنچه را می پذیرم که مِن قبل(در گذشته) پذیرفتم(پذیرفته بودم) و چون گذرِ گذشته را نمی پذیرم؛ هیچ چیز را جایز بر پذیرفتن نمی دانم!
فریاد و فغان از جمع حاصل شد که ای فغاک! لاف مزن و سخن به تکرار نَران که در هر حرف تو هزاران بار زمین و زمان در اهلاک است.
پیری از اهل الذمه پیش رفت و خطاب کرد که انکار گذشته خادع است و هرکس که خلق را به سُخنی خادر کند و از میان اهل، کس نتواند که او را جواب کند(رد کند) حکمش ارتداد است.
ساکنی از اهل تصوف سر تکان داد و خواند: هرکس منکر شود در گذشته از پروردگارش ارتزاق کرده لایق ارتزاق دوباره نیست و نیک آن است که جانش بستانیم تا باقی عذاب را از خداوند رزاق دریافت کند!
عالمی دست بلند کرد که خداوندا این زندیق از اباحتِ حرامِ تو، اِبا ندارد. و ما اهلان همه در کار او حیرانیم. پس علاج کن و اَبابیلت را به چاره یِ کارِ ما بفرست!!
پروردگار ندا داد: همانا اهلان در کار نااهلان عاجز نمانند اگر اهلیت داشته باشند.
اهل از آنجا می گذشت پس لختی را صرف استماع کرد و چون از مکر زندیق آگاه شد، گفت:
حال که گذشته را نپذیری؛ آیا به یاد آوری که تو در کدام زهدان بسته شدی و چه کسی تو را بست؟ از کدام پستان ارتضاع کردی؟ و کدام مرد حق پدری را بر تو ادا کرد؟
زندیق از ترس بهتان مردم سر فرو برد و گفت: آری به یاد دارم.
اهل گفت: پس حال که گذشته را یافتی به یاد آور آن کس را که توشه کرد تو را تا در ممکن، امکان یابی. آنکس که وجود تو در وجوبِ وجود او معنی می یابد.
حال که گذشته را به یاد آوردی، او از تو گذشت ولی بدان که حال و آینده ی تو دست اوست پس توبه کن تا از جهل رهایی یابی...


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
شنبه 9 مرداد 1395-06:40 ب.ظ
نظرات() 

دست دراز کنـــ!

گاه فرصت نازیدن به آنچه داری                                   
                                و حسرت و نالیدن از آنچه نداری

 نمی گذارند که دست دراز کنی به سمت کسی که همه چیز دارد


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
سه شنبه 22 تیر 1395-11:53 ب.ظ
نظرات() 

تو آگاهی به گاه من

                     خدایا گرچه فقط گاهی گناه نکردم                                                                                                  
                                                         اما تو بزرگتر از آنی که از گاه من ناآگاه باشی


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
سه شنبه 22 تیر 1395-11:38 ب.ظ
نظرات() 

پای درس منطق و طلبگی برای دارو

دارو چیست؟

دارو شی گران قیمت و کمیابی است که در داروخانه ها یافت نمی شود.




نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
سه شنبه 15 تیر 1395-10:27 ب.ظ
نظرات() 

...زندگی...


زندگی نحوی است تا نحب*


*نحب: زمان مرگ









نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
پنجشنبه 9 مرداد 1393-07:52 ب.ظ
نظرات() 

فقط برای «زمین» می نویسم...

تو صدای مرا می شنیدی 

اما حرف هایم را نه

زخم های مرا می دیدی 
اما درد هایم را نه

زیر پای من بودی
اما من رو تو نایستاده بودم

زندگی رویِ تو سخت بود
چون با تو زندگی نکردم


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
دوشنبه 23 تیر 1393-01:13 ب.ظ
نظرات() 

بزرگ شدن

از تجربه اولین احساس عمیق شروع به بزرگ شدن می کنیم


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
شنبه 9 فروردین 1393-07:57 ب.ظ
نظرات()