تبلیغات
سید محمد جواد معین الدینی - زندیق و اهل
نوشته های گاه و بی گاه من...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

زندیق و اهل

قبل از داستانک عذرخواهی مرا بخوانید:
[پیشاپیش معذرت! بابت لغات ناملموس موجود در متن که در فارسی امروز کمتر به کار می روند و به دلیل نوع نگارش ،ناگزیر به سمت این لغات سوق داده شدم.]


زندیقی از روی فضل، آستین کرامات بالا زد و بساط نکر در میان جمع تصریف کرد.
جمعیت برآمدند و بر وی خروشیدند که هرچه گویی از ندانستن است و اگر دانستی کفر نمی کردی.
وی که تشتّت جمع را با خود سازگار ندید و به یقین کس را در جمع از جهالت مستثنی نیافت فریاد کرد که:
هر کس تاب سخن است وارد شود و گرنه در وقت علم و بحث جای پابرهنگان و جاماندگان نیست
و مِن بعد آنچه را می پذیرم که مِن قبل(در گذشته) پذیرفتم(پذیرفته بودم) و چون گذرِ گذشته را نمی پذیرم؛ هیچ چیز را جایز بر پذیرفتن نمی دانم!
فریاد و فغان از جمع حاصل شد که ای فغاک! لاف مزن و سخن به تکرار نَران که در هر حرف تو هزاران بار زمین و زمان در اهلاک است.
پیری از اهل الذمه پیش رفت و خطاب کرد که انکار گذشته خادع است و هرکس که خلق را به سُخنی خادر کند و از میان اهل، کس نتواند که او را جواب کند(رد کند) حکمش ارتداد است.
ساکنی از اهل تصوف سر تکان داد و خواند: هرکس منکر شود در گذشته از پروردگارش ارتزاق کرده لایق ارتزاق دوباره نیست و نیک آن است که جانش بستانیم تا باقی عذاب را از خداوند رزاق دریافت کند!
عالمی دست بلند کرد که خداوندا این زندیق از اباحتِ حرامِ تو، اِبا ندارد. و ما اهلان همه در کار او حیرانیم. پس علاج کن و اَبابیلت را به چاره یِ کارِ ما بفرست!!
پروردگار ندا داد: همانا اهلان در کار نااهلان عاجز نمانند اگر اهلیت داشته باشند.
اهل از آنجا می گذشت پس لختی را صرف استماع کرد و چون از مکر زندیق آگاه شد، گفت:
حال که گذشته را نپذیری؛ آیا به یاد آوری که تو در کدام زهدان بسته شدی و چه کسی تو را بست؟ از کدام پستان ارتضاع کردی؟ و کدام مرد حق پدری را بر تو ادا کرد؟
زندیق از ترس بهتان مردم سر فرو برد و گفت: آری به یاد دارم.
اهل گفت: پس حال که گذشته را یافتی به یاد آور آن کس را که توشه کرد تو را تا در ممکن، امکان یابی. آنکس که وجود تو در وجوبِ وجود او معنی می یابد.
حال که گذشته را به یاد آوردی، او از تو گذشت ولی بدان که حال و آینده ی تو دست اوست پس توبه کن تا از جهل رهایی یابی...


نوشته شده توسط :محمد جواد معین الدینی
شنبه 9 مرداد 1395-07:40 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر